تبلیغات
مجنون وار دوستت دارم - کوه درد
مجنون وار دوستت دارم

اگرمردن سزای عاشقان است برای مردنم هرشب دعاكن

از كهكشان دلسپردگی من خسته شدی كه تاب 
 
ماندن نیاوردی و بی خبر رفتی ؟

مهتاب كهكشان نیافتنی من ، آنقدر بی تاب  

دیدنت شده ام كه دلتنگی ام را  

به قاصدك  سپردم

 و به هزار شعر و ترانه رقصان به سوی تو  

فرستادم.

روزها و شبها به دنبالت آمدند و تو را ندیدند.  

قاصدك هم برنگشت.

 شاید او هم شیفته نگاه مهربانت شد. باشد،

اشكالی ندارد. تو عزیزی ، اگه یه قاصدك هم از  

من قبول كنی ، خودش دنیایی است.

كاش یاسهایی كه برایت پرپر شدند و به سویت  

آمدند، دوست داشتنم را برایت آواز

كنند.كاش باران بعد از ظهرهایت، تو را به یاد  

اشكهای من بیندازد.

نازنین ، هر پرنده سفر كرده ای از تو می خواند  

 وهر غنچه ای كه می شكفد،

 نام تو را بر زبان می آورد. نیم نگاهی به  

روزهای تنهایی ام كن و

 لحظه های زرد و بی صدای مرا تو آبی و ترانه  

باران كن.

بگذار باز هم قاصدك ترانه های من در هوای  

دلتنگی تو پرواز كند.

 همین حوالی بی قراری ها باز هم گلهای بی  

تابی شكفته.

 زیبا ، امشب ، شام غریبان عاشقانه من و تو  

است. به

یادت مثل شمع می سوزم و ذره ذره وجودم آب  

می شود.

تو هم به یاد بی تابی هایم شمعی روشن كن و 

بگذار مثل من بسوزد.

مهربانی باران ، یادم كن در هر شبی كه بی  

ستاره شد.



نوشته شده در دوشنبه 11 مرداد 1389 ساعت 07:25 ب.ظ توسط یه عاشق مگه عاشق نیستی | |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ