اگرمردن سزای عاشقان است برای مردنم هرشب دعاكن
با نگاهی به رنگ تمنا صدایی از جنس خواستن وقلبی سرشاراز دوست داشتن کوچه به کوچه تو را می جویم واز ستارها سراغت را می گیرم و از رود ها مسیرعبورت را می پرسم و در صدفهای ساحلی دنبال نشانه ای از تو می گردم تو را در زمزمه چشمه ها می یابم در نگاه ماه در سلام خورشید ودر اواز قناری ها اما تو را در خودم میابم من محکوم شدم به تنهایی... بااین که میدانم برای دل خسته هم مرهم نمی شوی بااین که میدانم مال من نخواهی شد . . . . با این که میدانم نمی ایی. . . اما بازهم توی دلم تنها بهو نه ای بازهم بغض گلو با یاد تو می شکند بازهم چشمان گریانم برای تو .تو که ازمن فقط ندانستن را میدانستی ای کاش زمان می ایستاد تا لحظه ای بی تو سرشدن را نشانم نمیداد ومن به اندازه ای هردقیقه رنج نبودت سالها پیرنمیشدم . . . ای کاش فقط در خیال می دیدمت که به خودم می فهماندم نیستی اما گله ای ندارم چون بازهم درخیالی . . . تورا فقط در خیال میتوان جست خیال. . .خیال. . .خیال چه کلمه ای تنهایی است پنجره های خانه ام بوی سادگی میدهد و افق لحظه هایش به رنگ اسمان است نمیدانم دلتنگت باشم یا نه؟ نمیدانم منتظرت بمانم یا نه؟ نمی دانم عطر حضورت را به خاطربسپارم یا نه؟ اما میدانم که بغض ترانه هایم با صدای گام های تو میشکند وسهم من از این همه بیقراری به تماشا نشستن ستاره هاست انقدرتوراساده یافتم وانقدرساده عاشقت شدم که هرگزگمان نمیکردم اگرروزی نبینمت همچون پرنده ای درقفس خود را به درو دیوار این دنیا بکوبم شایدروزنه ای به سوی توبیابم سایه ای برای این دل خسته ومرهمی برای این پروبال شکسته باش مهتاب كهكشان نیافتنی من ، آنقدر بی تاب دیدنت شده ام كه دلتنگی ام را به قاصدك سپردم و به هزار شعر و ترانه رقصان به سوی تو فرستادم. روزها و شبها به دنبالت آمدند و تو را ندیدند. قاصدك هم برنگشت. شاید او هم شیفته نگاه مهربانت شد. باشد، اشكالی ندارد. تو عزیزی ، اگه یه قاصدك هم از من قبول كنی ، خودش دنیایی است. كاش یاسهایی كه برایت پرپر شدند و به سویت آمدند، دوست داشتنم را برایت آواز كنند.كاش باران بعد از ظهرهایت، تو را به یاد اشكهای من بیندازد. نازنین ، هر پرنده سفر كرده ای از تو می خواند و هر غنچه ای كه می شكفد، نام تو را بر زبان می آورد. نیم نگاهی به روزهای تنهایی ام كن و لحظه های زرد و بی صدای مرا تو آبی و ترانه باران كن. بگذار باز هم قاصدك ترانه های من در هوای دلتنگی تو پرواز كند. همین حوالی بی قراری ها باز هم گلهای بی تابی شكفته. زیبا ، امشب ، شام غریبان عاشقانه من و تو است. به یادت مثل شمع می سوزم و ذره ذره وجودم آب می شود. تو هم به یاد بی تابی هایم شمعی روشن كن و بگذار مثل من بسوزد. مهربانی باران ، یادم كن در هر شبی كه بی ستاره شد.
زیر سقف دلگیر آسمان دیشب دوباره باز هواى این دل بارانى است از زخم زمانه و از دلتنگى براى تو بگو نازنینم چگونه تورا به فراموشى بسپارم مگر میشود از تو نگفت از تو نخواند با تو نبود ... دلم برای دیدنت چه شاعرانه لک زده بلورقلب کوچکم زدوریت ترک زده . . .چه مغرورانه اشک ریختیم . . .چه مغرورانه سکوت کردیم . . .چه مغرورانه التماس کردیم . . .چه مغرورانه ازهم گریختیم غرور هدیه ی شیطان بود وعشق هدیه ی خداوند هدیه ی شیطان رابه هم تقدیم کردیم . . .وهدیه ی خداوند را از هم پنهان کردیم اما من تا اخرش دوستت دارم فراموشی به این اسونیا نیست امیدمن دلم از تو جدا نیست می خوام تو یاد من عشقت بمیره ولی از قلب من مهرت رها نیست دارم اتیش میگیرم از درد جدایی ولی هیچکس به فکر قلب مانیست همه عالم میدوند این حدیثو که ارامش برای عاشقا نیست ای دوچشمت شب چراغ خانه ام ای وجودت گرمی کاشانه ام رفتنت پاییز تلخ زندگی ماندنت مثل بهاران دلفروز می بری مرا با خود درباغ یاد نازنینا جان توسرسبز باد ای امید ای عشق ای ایات روزانه زندگی زندگی را باتومیخواهم هنوز گفته بودی روزی برمی گردی اما من ازهمان روزها هم توراتصویری مبهم بیش نمی دانستم كه بابیدارشدنم به پایان میرسی بامن بودی ولی دلت بی من بودجسمت بامن بود ولی روحت بی من ازباتوبودن می گفتی ولی درخیالات اثری ازمن نبودازمن بسیار میگفتی اما حیف كه دروغی بیش نبود حالا درنظرم تصویرمبهم یك خیالی. . .یك خیال دلم می خواست برای یکباربرای یکبارهم که شده دستهای مهربانت رابه امانت برروی شانه هایم بگذاری تا گرمی داشتن تکیه گاهی مهربان راحس کنم صدای قدم هایت راکه میشنوم تمام صداهادرنظرم بی معنا جلوه می کنند ای بهترین تمام لحظاتم درسکوت روزهای زندگی ام ودرتاریکی شبهای بی کسی ام ازتوسخن می گویم تمام لحظات دلتنگی ام بهانه ی تورامیگیرند برای امدنت لحظه ها نیز لحظه شماری میکنند وبرای دیدن دوباره ات تمام دیده ها بی تابی چگونه ازپرواز برایت بگویم وقتی اسمان مشتاق پرگشودنم نیست چگونه برایت شعربسرایم وقتی که کلمات ذهنم رابه یغمابرده اند چگونه ازعشق برایت بگویم وقتی که عاشقی رابه جز درقصه ها نمی توان دید چگونه بگویم دوستت دارم وقتی لحظه هاپر از دروغ وریاست واژه ها برایم غریب است نمی دانم چه بگویم نمی دانم. . . . تو دریایی از مهربودی ومن انقدردر مهربانی توغرق شده بودم که ازیاد برده بودم تمام نامهربانی وناملایمات را تاتو بودی غم ها ازمن دورشده بوداما وقتی تورفتی . . . من ماندم ودنیایی ازغم واندوه 
![]()
کوله بارم را به دستم دادی و مرا از جزیره قلبت تبعید کردی به دوردست ها...
آنقدر دور که هوای برگشتن به سرم نزند...
تو برای مجازات کسی که نمی دانست مرتکب کدامین گناه بود که مجازاتی این چنین سنگین برایش رقم زد نیازی نبود وامدار این همه فاصله شوی...
شایداین من بودم که نمی دانستم درآستان قصر پادشاهی قلبت صادقانه دوست داشتن جرم است و گناهی بزرگ... نترس...
سرزنشت نمی کنم...
نای برگشتن را هم ندارم ...
همان یک ذره نیرو و توانی را هم که داشتم خرج دلتنگی هایم کردم...
درست است ناعادلانه مجازاتم کردی... و در کمال بی انصافی و نهایت دلبستگی مرا از خود راندی...
اما آیا می دانستی هنوز هم تویی آن پادشاه کلبه حقیرانه قلبم؟؟ 
![]()

![]()

![]()

![]()

![]()
برای بیداری اشک های بیچاره ام
تا صبح ستاره میشمردم
شاید دلیلش پشت دستهای تو پنهان شده باشد
شاید گناهش کف دست های من نقاشی شده باشد
شاید آن موسیقی غمناک قدیمی این چنینم کرده باشد
من چه تنهایم غزیبه دلم گرفته است
می خواهم بگریم اما اشک به مهمانی چشمانم نمی آید
تنم خسته و روحم رنجور گشته
می خواهم از این همه ناراحتی بگریزم
اما پاهایم مرا یاری نمی کنند
مانند پرنده ای در قفس زندانی گشته ام
از این همه تکرار خسته شده ام
چقدر دلم می خواهد طعم واقعی زندگی را بچشم ......
چقدر دلم می خواد ......................

![]()
بیا تنها ترین فرشته ى تنهایى من تنها تویى که میتوانى تمام این دلتنگیهاى مرا پایان دهى و این دل شکسته ام را مرحم نهى ... .
بیا تا باتو بگویم راز این دل بیقرار چیست درد این قلب شکسته از کجاست و بهترین مرحمش چیست .
کاش این رویاى وصال تو حقیقت شود واین دل شکسته ام درمان . 
![]()

![]()

![]()

![]()

![]()

![]()

![]()

![]()
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |
تبلیغات


